تبليغاتX
بر محمد وآل محمد درود بفرست    اللهم صل علی محمد وال محمد

 

ای وای ،کاش فلانی را دوست (خود) نگرفته بودم. فرقان 28از دست دادن دوستان غربت است .امام علی ع       همنشین بی خرد مباش که کار زشت خود را زیبا جلوه داده، دوست دارد تو همانند او باشی .امام علی ع
 رمز حدیث نیوی

رمز حديث نبوی(ص) دربارۀ تعداد استخوان‌های انسان كشف شد

يك دانشمند مسلمان اماراتی با تحقيق بر حديثی از پيامبر(ص) كه می‌فرمايد: «إنه خلق كل إنسان من بنی آدم من ستين و ثلاث مائة مفصل» پرده از اعجاز علمی يكی ديگر از سخنان نبوی(ص) برداشت

تاريخ : پنج‌شنبه 24 اسفند 1385

منبع : ستاد خبري

متن خبر:

به گزارش پایگاه اینترنتی جشنوارۀ الكترونيكی پیامبر اعظم(ص) و به نقل از روزنامه عربی «البيان» «رامی لفظی الكلاوی» محقق و پژوهشگر اداره فتواها و تحقيقات دبی با مطالعات گستردۀ خود درمورد حديث مذكور از پيامبر اسلام توانست حقيقت علمی اين حديث را ثابت كند. در اين حديث تعداد مفاصل بدن انسان، 360 عدد بيان شده است، اين در حالی است كه محققان و دانشمندان علم پزشكی تعداد مفصل بدن را 206 عدد بيان كرده بودند. اين اختلاف در تعداد استخوان‌ها تاكنون اذهان بسياری از دانشمندان مسلمان را به خود مشغول كرده بود. لفظیس الكلاوی با تحقيقات گسترده‌ای كه در اين زمينه انجام داد موفق شد تا پرده از سر اين حديث بردارد. وی در مطالعات خود به اين نتيجه رسيد كه رقم ذكر شده در حديث تعداد استخوان‌های بدن انسان را در بدو تولد و تا قبل از 25 سالگی يعنی پيش از تكامل و رشد استخوان‌ها بيان كرده است. طبق تحقيقات رامی، تعداد مفاصل بدن يك نوزاد بين 340 تا 350 عدد است كه با اين پژوهش پرده ديگری از حقايق اسلامی در عرصه پزشكی برداشته شد. همچنين تحقيق مذكور در كنفرانس بين‌الملل اعجاز قرآن در قاهره كه از 13 تا 15 اسفندماه و با هدف بررسی اعجاز علمی در قرآن و حديث برگزار شده بود، ارائه شد

منبع سايت پيامبر اعظم (ص )

 

|+| نوشته شده توسط محمد سلامی در دوشنبه 6 فروردین1386  |
ای وای ،کاش فلانی را دوست (خود) نگرفته بودم. فرقان 28از دست دادن دوستان غربت است .امام علی ع       همنشین بی خرد مباش که کار زشت خود را زیبا جلوه داده، دوست دارد تو همانند او باشی .امام علی ع
 

زکات بدن

امام صادق (ع) فرمود :برای خدای عزوجل بر هر یک از اجزاء پیکرت زکاتی واجب است بلکه بر هر بن موئی از تنت بلکه بر هر نگاه چشمت زکاتی است . زکات چشم: نگاه به عبرت و پند گرفتن و چشم پوشیدن از شهوات و امثال آنهاست . و زکات گوش :نیوشیدن و استماع علم و حکمت و قرآن و معارف سودمند دینی و مواعظ نجات بخش و نشنیدن ضد آنها از دروغ و غیبت و مانند اینهاست .و زکات زبان :نصیحت مسلمین و بیدار کردن غافلان و ذکر و تسبیح است و زکات دست :بذل و بخشش و سخاوت به وسیله نعمت های الهی است و به حرکت درآوردن آن با نوشتن مسائل علمی و مطالب سودمند برای مسلمین و در طاعت خدای تعالی و نگاهداشتن آن از رساندن شر و بدی به مردم و زکات پا :رفتن و تلاش در راه حقوق الهی از قبیل دیدار صالحان و نیکان و مجالس ذکر و اصلاح مردم و صله رحم و جهاد و هر چه در آن صلاح دل  و سلامت دینت باشد .

|+| نوشته شده توسط محمد سلامی در یکشنبه 20 اسفند1385  |
ای وای ،کاش فلانی را دوست (خود) نگرفته بودم. فرقان 28از دست دادن دوستان غربت است .امام علی ع       همنشین بی خرد مباش که کار زشت خود را زیبا جلوه داده، دوست دارد تو همانند او باشی .امام علی ع
 دانلود کتاب تفسیر المیزان

تفسير بزرگ الميزان
           تاليف : علامه طباطبايي (ره)

مجلدات :

1،2،3،4،5،6،7،8،9،10،11،12،13،14،15،16،17،18،19،20
|+| نوشته شده توسط محمد سلامی در سه شنبه 15 اسفند1385  |
ای وای ،کاش فلانی را دوست (خود) نگرفته بودم. فرقان 28از دست دادن دوستان غربت است .امام علی ع       همنشین بی خرد مباش که کار زشت خود را زیبا جلوه داده، دوست دارد تو همانند او باشی .امام علی ع
 

 

صله رحم و طول عمر

   چه رابطه ای بین صله رحم و طول عمر وجود دارد ؟ چرا دین مبین اسلام این قدر به صله رحم توصیه کرده است ؟

   در این مطلب ما می خواهیم به بررسی این مطلب بپردازیم . دستگاه ایمنی بدن به عنوان محافظ انسان در  برابر بیماریها و فشار های مختلف بیرونی و درونی است و وظیفه شناسائی عناصر مختلف خارجی و غیر فعال نمودن یا از بین بردن آن ها را بر عهده دارد  و هنگامی که دستگاه ایمنی ضعیف شود انسان به انواع بیماریها مبتلا می شود .

عوامل مختلفی در این تضعیف می تواند نقش داشته باشد که یکی از این عوامل فشار روانی ناشی از مرگ همسر، از دست دادن حمایت اجتماعی، روابط اجتماعی محدود و ....می باشد .تحقیقات نشان داده است که فشار روانی و عوامل هیجانی به تغییرات هورمونی شدید منجر می شوند که می توانند کارایی دستگاه ایمنی را کاهش و موجب افزایش آمادگی بدن برای ابتلاء به بیماری شوند . در نتیجه این بیماری ها عمر انسان کاهش می یابد.

صله رحم یعنی ارتباط داشتن با قوم و خویشان و دوستان . همانطور که قبلا گفتیم فقدان حمایت اجتماعی باعث ایجاد فشار روانی در مواقعی که مشکلی به وجود می آید می شود و همدردی و حمایت آشنایان و دوستان باعث کاهش فشار روانی حاصل از این مشکل میشود و موجب امنیت و اعتماد به نفس  ما و کسب راه های مقابله با مشکل تنش زا می شود .

 

سعدی چه بسیار زیبا این ارتباط را به نظم درآورده است :

 

بنی آدم اعضای یک پیکرند            که در آفرینش ز یک گوهرند

                 چه عضوی بدرداورد روزگار             دگر  عضو ها را  نماند  قرار

                 تو کز محنت دیگران بی غمی           نشاید  که  نامت  نهند آدمی

|+| نوشته شده توسط محمد سلامی در سه شنبه 12 دی1385  |
ای وای ،کاش فلانی را دوست (خود) نگرفته بودم. فرقان 28از دست دادن دوستان غربت است .امام علی ع       همنشین بی خرد مباش که کار زشت خود را زیبا جلوه داده، دوست دارد تو همانند او باشی .امام علی ع
 مقبره ائمه

چرا ما مقبره ائمه اطهار را می بوسيم ؟

گلی خوشبو در حمام روزی رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری که از بوی دلاویز تو مستم

بگفتا من گلی ناچیز بودم ولیکن مدتی با گل نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم

انسان هم اثر پذیر است و هم تاثیر گذار . هنگامی که انسان با افراد صالح و پاک هم نشین شو د از رفتار و گفتار و اعمال آن ها تاثیر می پذیرد و هم شکل آنها می شود و اگر با افراد بدکار و دارای اخلاق بد هم نشین شویم دارای گفتار و رفتار آن ها می شویم و از آن ها تاثیر میپذیریم .

آیا اشیاء هم از کنار اشیاء دیگر و انسان بودن تاثیر می پذیرد ؟

هنگامی که ما یک شی ء را در کنار یک گل خوشبو یا عطر و مشک قرار دهیم بوی آن را میگیرد . هنگامی که ما با کسی که دستان او عطر آمیز است دست بدهیم دست ما هم بوی همان عطر را می گیرد .

ثابت شده است که هر فردی دارای بوی مخصوص خود است در نتیجه لباسی که ما می پوشیم همان بوی مخصوص بدن شخص را می گیرد و به راحتی قابل تشخیص دیگران است .

حضرت یوسف (ع) هنگامی که توسط برادرانش در چاه انداخته شد پدرش حضرت یعقوب (ع) بقدری گریه کردکه چشمانش نابینا شد و پس از سالیان سال هنگامی که حضرت یعقوب پسرش را پیدا کرد با مالیدن پیراهن حضرت یوسف (ع) به چشمانش بهبود پيدا کرد و این به خاطر حضرت یوسف (ع)بود و گرنه خود پیراهن شفابخش نیست .

حال این که شیعیان مقبره های ائمه اطهار را می بوسند به چه خاطر است آیا این نوعی شرک و کفر نیست ؟ما مقبره های ائمه اطهار را به خاطر تقدسی که از ائمه اطهار گرفته اند می بوسیم نه خود آهن و سنگ وچوب .و این ابزار به خاطر این بزرگان تقدس پیدا کرده اند.

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد سلامی در دوشنبه 11 دی1385  |
ای وای ،کاش فلانی را دوست (خود) نگرفته بودم. فرقان 28از دست دادن دوستان غربت است .امام علی ع       همنشین بی خرد مباش که کار زشت خود را زیبا جلوه داده، دوست دارد تو همانند او باشی .امام علی ع
 ریا

  

ریا

فویل للمصلین  الذین هم عن صلاتهم ساهون  الذین هم یراءون    ( سوره ماعون ایه 4و5و6 )

پس وای بر نماز گزارانی که در نماز خود سهل انگاری می کنند همان کسانی که ریا می کنند .

ان المنفقین یخدعون الله و هو خدعوهم و اذا قاموا الی الصلوه قاموا کسالی یراءون الناس و لا یذکرون الله الا قلیلا ( نساء ایه 142)

منافقان می خواهند خدا را فریب دهند در حالی که او آنها را فریب می دهد و هنگامی که به نماز برمی خیزند با کسالت بر می خیزند و در برابر مردم ریا می کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی نمایند .

یا ایها الذین امنوا لاتبطلوا صدقتکم بالمن و الاذی کالذی ینفق ماله رئاء الناس ( بقره ایه 246)

ای کسانی که ایمان آورده اید بخشش های خود را با منت و آزار باطل نسازید همانند کسانی که مال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می کنند .

پیامبر اکرم (ص) می فرماید :«ترسناک ترین چیزی که از آن بر شما می ترسم شرک اصغر است. عرض کردند: یا رسول الله شرک اصغر چیست ؟ فرمود : ریا

می فرماید : « عملی را که ذره ای ریا در آن باشد خدا نمی پذیرد .»

امیر المومنین (ع) می فرماید : « ریا کار سه نشانه دارد اگر مردم او را ببینند با نشاط می شود و چون تنها شود کسالت اورا فرامی گیرد و دوست دارد در تمام کارهایش او را ستایش کنند .»

·       تعریف ریا : ریا یعنی طلب اعتبار و منزلت در نزد مردم به وسیله افعال خیر و پسندیده یا آثاری که دلالت بر صفت نیک دارد . مراد از آثار داله بر خیر افعالی است که خود آن فعل خیر نباشد ولی از آن پی به امور خیر توان برد مثل اظهار ضعف و بی حالی به جهت فهماندن کم خوراکی و روزه بودن یا بیداری شب .  

·       نشانه های افراد ریاکار : 1- منافق و دو چهره هستند 2-در انظار مردم با نشاط و شوق عبادت می کنند 3- در تنهائی بی نشاط و بی حالند 4- دوست دارند مردم در تمام کارها آنها را بستایند 5- هنگامی که آنها را ستایش کنند بر عمل می افزایند 6- چنانچه مدح و ثناشان نگویند از عمل می کاهند 7- اهل فریب و خدعه اند 8- اعمال نیک خود را به رخ دیگران می کشند 9-بر دیگران منت می نهند 10- چشم طمع بر خلق دوخته و بر خدا توکل ندارند 11- در ظاهر ذکر خدا می گویند ولی در دل کمتر خدای را یاد می کنند 12- خودپسند و مغرورند 13- تن پرور و رفاه طلبند .

·       اقسام ریا : چیزهای که به وسیله آنها می توان ریا کرد را می توان به پنج قسم تقسیم کرد :

1-  بدن : قسم اول ریا در دین به وسیله بدن است . هدف از این کار این است که دیگران با دیدن این حالت خیال کنند انسان در راه دین شدیدا کوشا و خوف آخرت بر وجودش غلبه نموده و خورد و خوراکش را ربوده است مانند آهسته صحبت کردن ، گود شدن حدقه چشم ، خشکی لب به خاطر اظهار روزه  داری . لذا حضرت عیسی (ع) می فرماید :« هنگامی که روزه می گیرید سرتان را روغن بزنید ، موهایتان را شانه کنید و در چشم سرمه بکشید .»به خاطر این که عابد در معرض خطر ریاست .

2-  هیئت و ترکیت ظاهری : مانند درهم کردن موی سر ، تراشیده شارب ، پائین انداختن سر در موقع راه رفتن ، آهسته حرکت کردن ، باقی گذاردن اثر سجده در پیشانی و پوشیدن لباس های خشن ، کوتاه و وصله دار برای این که اظهار کند تابع سنت است و توجهی به دنیا ندارد .

3-  گفتار : مثل موعظه ، تذکر ، گفتن سخن حکیمانه ، حفظ اخبار و احادیث ، جنباندن لب در حضور مردم ، امر به معروف و نهی از منکر در ملاعام و امثال آن .

4-  کردار (عبادات ): مثل طول دادن اجراء نماز از قبیل قیام ، رکوع و...

5-  پیروان و هر چیزی که خارج از وجود شخص است . ریا به وسیله دوستان ، ملاقات کنندگان و هم نشینان مثل این که با کسانی از قبیل علماء ، عباد، زهاد و فقرا و مساکین رفت و آمد کند یا کاری کند که مردم زیاد به او مراجعه کنند تا بدین وسیله نشان دهد که رتبه دینی اش بالاست .

·       درجات ریا : برای تحقق ریا سه چیز لازم است که ارکان ریا نامیده می شود که هر کدام از این سه رکن دارای مراتب و درجاتی هستند که با شدت و ضعف آن ها ریا شدت  و ضعف می یابد . 1- قصد و نیت 2- وسیله ریا 3- هدف

1-  قصد و نیت : که چهار درجه دارد : الف )اولین و شدیدترین درجه آن است که انسان از انجام عبادت اصلا قصد ثواب ندارد .مثل کسی که در بین مردم نماز مستحبی  و واجب می خواند ولی اگر تنها باشد ان را ترک می کند .ب) در درجه دوم اهم قصدش ریا باشد ولی در حاشیه کمی هم به ثواب و پاداش الهی توجه دارد.

      ج)ثواب و خودنمائی بطور مساوی در او ایجاد انگیزه می کنند .د) آخرین و ضعیف ترین درجه قصد ریا آن است که نیت خودنمائی نشاط بیشتری در او ایجاد می کند و قصد ثوابش را تقویت می کند بطوری که اگر کسی نبود باز هم عبادتش را انجام می دهد .

  2- وسیله ریا یا مرائی به : که عبارت از طاعات و عبادات است که به دو دسته تقسیم می شوند : 1- ریا در اصل عبادات 2- ریا د ر اوصاف عبادات

1- ریا در اصل عبادات : سه مرتبه دارد : الف ) ریا در اصل ایمان: که عبارت است از اظهار شهادتین به زبان با انکار در دل و این قسم کفر و نفاق است و بدترین اقسام ریاست و از افراد کفر است . ب) ریا در واجبات : با وجود آنکه اعتقاد به خدا و پیغمبر (ص) دارد در اصل عبادات واجبه خود ریا کند مثل این که در خلوت تارک الصلوه و تارک الصوم (روزه ) باشد و چون در حضور مردم باشد نماز بخواند . ج) ریا به وسیله نوافل  و مستحبات : فرد در عبادات واجبه خود مرتکب ریا نگردد و لیکن د ر عبادات مستحبه ریاکار باشد مثل این که در خلوت نوافل شبانه روزی و نماز شب و ... را به جا نیاورد اما د ر حضور مردم رغبت به انجام این افعال داشته باشد .  2- ریا در اوصاف عبادات: که دارای سه قسم است : الف ) ریا در کارهای که با ترک آنها عبادت باطل می شود مثل کسی که تنها باشد قرائت و رکوع و سجود نمازش را سریع انجام می دهد ولی در بین مردم آنها را بطور کامل به جا می آورد. ب) کامل کننده : ریا در کارهای که با ترک آنها عبادت ناقص نمی شود ولی در حکم کامل کننده عبادت هستند مثل طولانی تر کردن رکوع و سجود از حد معمول ، طول دادن قرائت. ج) اضافات : ریا به وسیله اضافاتی که از اصل عبادت خارجند مثل حاضر شدن در نماز جماعت قبل از دیگران ، ایستادن در صف اول .

3- هدف ریا : اهدافی که انسان برای رسیدن به آنها ریا می کند در سه مرتبه قرار دارند : 1- اولین و شدیدترین آن است که انسان به خاطر آن عبادت کند که فرصتی بدست آورد که در آن معصیت کند مثل بدست آوردن قضاوت و سرپرستی اوقاف و... 2- این که منظورش رسیدن به امری مباح از امور دنیوی باشد مثل دست یافتن به مالی یا ازدواج با زنی یا مردی که در غیر این صورت موفق به ازدواج با او نمی شود .3- این که هدفش از ریا این است که با دیده  نقص به او ننگرند و او را از خواص به شمار آورند .

* ریا در عبادات در تمام قسم های آن حرام و ا ز گناهان عظیمه است و صاحب آن مغضوب درگاه پروردگار و ممنوع از وصول به سعادت است و علاوه بر آن موجب بطلان عبادت و فساد آن است و فرقی بین ریای محض که در آن هیچ نیت قربت نباشد یا این که قصد قربت و ریا با هم باشد وجود ندارد و عبادت فاسد است

   * تقسیم ریا بر حسب ظهور و خفاء آن : 1-ریای اجلی ( آشکارتر ) آن است که صاحبش را به عمل وا میدارد بطوری که موجب و علت عمل است .

2- ریای جلی ( آشکار ) که از اجلی پنهان تر است آن است که صاحبش را به عمل وادار نمی کند ولی انجام عمل را برایش آسانتر می کند مثل کسی که اهل نماز شب است ولی بیدار شدن برای او مشکل است د ر صورتی که گرفتار این رتبه ریا باشد هنگامی که مهمان دارد برای بیدار شدن آمادگی بیشتری دارد .

3- ریای خفی ( پنهان )آن است که عمل خود را با اظهار شمایل به دیگران ارائه می دهد مثل اظهار لاغری ، رنگ زردی ، آهسته صحبت کردن ...

4- ریای اخفی ( پنهانتر ) که پنهان ترین نوع ریا است آن است که صاحبش عمل خود را پنهان می کند و نمی خواهد که دیگران از آن اطلاع پیدا کنند و از ظهور عملش خوشحال نمی شود ولی از دیگران انتظار سلام و احترام و ستایش و رفع حوائج دارد و تمام این انتظارات را به خاطر عباداتش دارد .

* ریای در غیر عبادات : که بر دو نوع است : الف ) در مباحات : یعنی کسی عمل مباحی را مرتکب شود یا ترک کند به جهت تحصیل جاه و اعتبار در نزد مردم یا دفع مذمت و ناخوش آمدن ایشان مثل تمیز کردن لباس . این قسم از ریا مباح و جایز است بلکه گاه می شود ممدوح می گردد.

ب) نوع دوم از ریا در غیر عبادات در معاصی است که از آدمی سر می زند یعنی پنهان داشتن گناهان خود از مردم و کراهت از اطلاع ایشان بر آن ها و این نوع از ریا جایز ، بلکه اظهار نمودن معاصی و قبایح خود حرام است . البته غرض از پوشاندن گناهان این نباشد که مردمان اعتقاد به ورع و تقوی و صلاح تو نیز داشته باشند بلکه غرض آن باشد که حق تعالی امر به اخفای  معاصی و نهی از اظهار آنها نموده است . یا غرض آن باشد که مبادا اظهار معاصی و فاش شدن آنها باعث نشود که دفع گناهان از نظر مردم بی ارزش شود و بر گناه دلیر شوند و مردمان از او متابعت کنند یا محض حیا و شرمندگی باشد یا غرض آن باشد اگر معصیت تو بر مردم ظاهر شود زبان به مذمت تو خواهند گشود .

* آیا به وسیله ریا تمام عمل باطل می شو د؟ در مورد عملی که به فساد بعضی  از آن همه آن باطل می شود صحیح است اما هر گاه عملی باشد که صحت بعضی اجزای آن موقوف بر صحت بعضی دیگر نباشد مثل قرائت قرآن و امثال آن پس ریائی که در اثنا حاصل می شود همین عملی که بعد از ریا واقع شده باطل می شود و آنچه سابق بر آن بوده باطل نمی گردد.

* اگر فردی عبادت خود را بدون قصد صحیحی اظهار کند علاوه بر معصیت ثواب آن عبادت نیز نقصان می یابد اما اگر در اظهار آن قصد صحیحی داشته باشد مثلا ترغیب مردم به عمل خیر و ... باکی در اظهار آن نیست بلکه بسا باشد که اظهار آن افضل باشد . به شرطی که مطلقا شائبه ریائی در آن نباشد و مفسده دیگر هم بر آن مترتب نگردد مثل هتک آبروی فقیری د ر اظهار صدقه . ولی این عمل برای ارباب نفوس قدسیه و صاحبان قلوب قویه است چون این موضع خطر و لغزش است .

* مکر شیطان : ممکن است فردی در منزل خود موانعی داشته باشد که در اجتماع بهتر می تواند به عبادت بپردازد  شیطان در امثال این مواضع به وسوسه می آید و به دل آدمی می اندازد که معلوم است که این عبادت تو به جهت ریا است پس ترک آن بهتر است و این از جمله مکرهای شیطان است که باید از آن غافل نگردد . اما

در فرق بین این که این شوق برای خداست یا ریا می تواند خود را امتحان کند به این نحو که با خود فرض کند که اگر در موضعی باشی که توانی جماعتی را مشاهده کنی که مشغول عبادت اند و لیکن ایشان تو را نبینند اگر رغبت و شوق تو کمتر از وقتی است که ایشان تو را می بینند معلوم است که این شوق از روی ریا است و به غیر از این به جهت تقرب به خداست .

*ما می بینیم کسی نیست که از ظاهر شدن اعمالش خوشحال نشود پس آیا تمام مردم ریا کارند ؟ هر سرور و فرحی ریا نیست بلکه سرور دارای اقسامی است که فقط بعضی از  آنها ریا و مذموم است و باقی پسندیده است . 1- گاهی انسان عملش را مخفی می کند و آن را فقط به خاطر خدا انجام می دهد ولی هنگامی که مردم از آن اطلاع یابند خوشحال می شود زیرا پی می برد این افشا با خواست خدا بوده و خداوند به او نظر لطف و مرحمت دارد .2- گاهی از ابن استدلال می کند که همانطور که خداوند د ر این دنیا کارهای نیکش را آشکار و کارهای زشتش را مستور نموده معلوم است که د ر قیامت با ا و چنین معامله ای می کند.

3- گاهی سرور به این خاطر است که می بیند هر کس از این عمل اگاه شود از او پیروی خواهد کرد و بدین جهت اجرش چند برابر است .4- گاهی به این خاطر خوشحال می شود که می بیند آنها یک بنده مطیع و عابد را دوست دارند و او را به خاطر اطاعتش می ستایند پس معلوم می شود که خود مطیع هستند و قلبا میل به طاعت دارند .5- اما اگر سرور و فرح از آن جهت باشد که در قلوب مردم منزلت پیدا می کند ریا و نکوهیده است .

* علل ریا : 1- طمع د ر مال و منال مردم 2- محبت مدح و ستایش مردم 3- کراهت از مذمت و ملامت مردم

*علاج ریا : 1- علمی : این که متذکر ضرر و مفاسد آن شویم و به نفس خود خطاب کنیم که ای احمق چگونه دعوی ایمان می کنی و شرم نداری که طاعت و عبادت حق را که به ازای هر یک از آنها سعادت ابدیه و درجات والا نهاده شده به مدح و ثنای بندگان ضعیف آن می فروشی و این تمام قدرت ها و عزت ها بدست خداست و تمام اعمال مشیت اوست و این که  مقصود ریاکار رضای مردم است و هر کسی را خواهشی و هوایی و هر دلی را میلی و رضائی است  و دل مردم به اندک چیزی متغیر می گردد پس پیوسته باید متوجه خشنودی ایشان باشی و چون دل یکی را می جوید دیگری از او ناراحت می گردد و هر که دست از رضای حق برداشته طالب رضای مردم باشد خداوند و خلق او را دشمن می دارند و احدی از او راضی نیست و هر که رضای خدا را بر رضای مردم مقدم دارد همه او را دوست دارند .

2-عملی : علاج عملی ریا آن است که اگر عبادت انسان در رابطه خود با خداست تا زمانی که ریشه ریا از زمین دل او کنده نشده است لازم است که عبادت خود را د ر خلوت انجام دهد و اگر مردم باید بر آن مطلع شوند مثل امامت و فتوی و حکم و قضا و تدریس و وعظ و ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر و قضای حوایج مردم و امثال اینها پس خطر آنها بسیار است هم چنان که ثواب آنها نیز بی شمار است . اگر نفس او ضعیف و ایمان او خفیف است و دل هر دم به طرفی رو می آورد در این وادی قدم ننهد .                                                  

منابع : 1- اخلاق   عبدالله بشر  ترجمه محمد رضا جباران   انتشارات هجرت  ص 262 تا 280

2-  علم اخلاق اسلامی ترجمه جامع السادات  تالیف عالم ربانی علامه مولی مهد ی نراقی ترجمه دکتر سید جلال الدین مجتبوی ص 494تا523

3-  نقطه های اغاز د ر اخلاق اسلامی  تالیف محمدرضا مهدوی کنی  انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی

4-  معراج السعاده تالیف عالم ربانی ملا احمد نراقی ص 552 تا 566

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                  

 

 

                                 

            

 

 

 

 

 

 

                         

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                               

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد سلامی در چهارشنبه 29 آذر1385  |
ای وای ،کاش فلانی را دوست (خود) نگرفته بودم. فرقان 28از دست دادن دوستان غربت است .امام علی ع       همنشین بی خرد مباش که کار زشت خود را زیبا جلوه داده، دوست دارد تو همانند او باشی .امام علی ع
 نامه چارلی چاپلین به دخترش

Image hosting by TinyPic

نامه  چارلی چاپلین به دخترش جرال دین

جرال دین دخترم از تو دورم ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود، اما تو کجائی ؟ در پاریس روی صحنه تئاتر پر شکوه شانزه لیزه ...

این را می دانم چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدمهایت را می شنوم . شنیده ام نقش تو در این نمایش پرشکوه نقش دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان ناتان شده است .«جرال دین» در نقش ستاره باش، بدرخش اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آوری گلهایی که برایت فرستاده اند، ترا فرصت هشیاری داد، بنشین و نامه ام را بخوان ... من پدر تو هستم امروز نوبت توست که هنر نمائی کنی و به اوج افتخار برسی امروز نوبت توست که صدای کف زدنهای تماشاگران گاهی تو را به آسمانها ببرد . به آسمانها برو  ولی گاهی هم روی زمین بیا تا زندگی مردم را تماشا کنی، زندگی آنان که با شکم گرسنه در حالیکه پاهایشان از گرسنگی می لرزند هنرنمائی می کنند ، من خود یکی از ایشان بودم. جرال دین دخترم تو مرا نمی شناسی. در آن شبهای بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم، اما غصه ها ی خود را هرگز نگفتم، آن هم داستانی شنیدنی است. داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گیرد. این داستان من است من طعم گرسنگی را چشیده ام .من درد نابسامانی را کشیده ام و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند . اما سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمی کند . و نیز احساس کرده ام با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند حرفی نباید زد . داستان من به کار نمی آید از تو حرف بزنم . به دنبال نام تو نام من است . چاپلین . جرال دین دخترم، دنیایی که تو در آن زندگی می کنی دنیای هنر پیشگی و موسیقی است. نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر بیرون می آیی آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن ولی حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس . حال زنش را بپرش و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت مبلغی پنهانی در جیبش بگذار .... به نماینده خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرجهای ترا بی چون و چرا بپردازد . اما برای خرجهای دیگرت باید برای آن صورت حساب بفرستی .... دخترم جرال دین، گاه و بیگاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد ، مردم را نگاه کن زنان بیوه و کودکان یتیم را بشناس و دست کم روزی یکبار بگو : من هم از آنها هستم . تو واقعا یکی از آنها هستی نه بیشتر .... هنر قبل از آنکه دو بال دور پرواز به تو بدهد اغلب دو پای او را می شکند ... وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه پاریش برسان . من آنجا را خوب می شناسم . آنجا بازیگران همانند خویش را خواهی دید که از قرنها پیش زیباتر از تو ،چالاکتر از تو و مغرورتر از تو هنر نمائی می کنند. اما در آنجا از نور خیره کننده ی نور افکنهای تئاتر شانزه لیزه خبری نیست . نورافکن کولیها تنها نور ماه است . نگاه کن آیا بهتر از تو هنرنمایی نمی کنند ؟ اعتراف کن دخترم .... همیشه کسی هست که بهتر از تو هنرنمائی کند و این را بدان که هرگز در خانواده  چارلی  چاپلین کسی آنقدر گستاخ نبوده است که یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن یا کولی هنرمند حومه پاریس را ناسزائی بگوید .... دخترم ، جرال دین چکی سفید برای تو فرستاده ام که هر چه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی با خود بگو سومین فرانک از آن من نیست . این مال یک مرد فقیر گمنام باشد که امشب به یک فرانک احتیاج دارد . جست و جو لازم نیست این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت اگر از پول و سکه برای تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون پول، این فرزند شیطان خوب اگاهم ... من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه برای بند بازانی که بر روی ریسمانی بس نازک لرزنده نگران بوده ام، اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده بیشتر از بند بازان ریسمان نااستوار سقوط می کنند... دخترم جرال دین پدرت با تو حرف می زند شاید شبی درخشش گرانبها ترین الماس این جهان تو را فریب دهد .آن شب است که این الماس آن ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود  و سقوط تو حتمی است ....  روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده ای بی بند و بار تو را بفریبد، آن روز است که بند باز ناشی خواهی بود. بند بازان ناشی همیشه سقوط می کنند . از این رو دل به زر و زیور مبند ، بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد ... اما اگر روی دل به مردمی آفتاب گونه بستی با  او یکدل باش و به راستی او را دوست بدار و  معنی این را وظیفه خود در قبال این موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه ای بنویسد او بهتر از من معنی عشق را میداند او برای تعریف عشق که معنی آن یکدلی است شایسته تر از من است .... دخترم هیچ کس و هیچ چیز دیگر را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند .... برهنگی بیماری عصر ماست به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است . دخترم جرال دین ،برای تو حرف بسیار دارم ولی به موقع دیگر می گذارم و با آین آخرین پیام نامه را پایان می بخشم  :« انسان باش، یکدل و پاکدل، زیرا که گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است ....»

پدر تو چارلی

|+| نوشته شده توسط محمد سلامی در سه شنبه 21 آذر1385  |
ای وای ،کاش فلانی را دوست (خود) نگرفته بودم. فرقان 28از دست دادن دوستان غربت است .امام علی ع       همنشین بی خرد مباش که کار زشت خود را زیبا جلوه داده، دوست دارد تو همانند او باشی .امام علی ع
 شفاعت

«شفاعت»

تعریف شفاعت: در لغت به معنای وساطت و میانجیگری است و این معنا برآمده از ریشه لغوی این کلمه است زیرا از ماده شفع به معنای زوج گرفته شده است گویا شخصی که متوسل به شفیع می شود نیروی خود را به تنهایی برای رسیدن به مقصود کافی نمی بیند بدین جهت نیروی شفیع و میانجی را به آن ضمیمه می کند تا به مقصود خود نایل آ‏ید . در اصطلاح شفاعت واسطه شدن یک مخلوق ، میان خداوند و مخلوق دیگر در رساندن خیر یا دفع شر - خواه در دنیا و خواه در آخرت- است .

جایگاه شفاعت : 1- در بینش توحیدی خداوند مبدا هستی است و همه موجودات از او ، وابسته به او و در پرتو فیض الهی اند. 2- خداوند عالم هستی را بر اساس نظام اسباب و مسببات بنیان نهاده است و تحقق  هر پدیده و پیدایش هر توع اثری در این عالم از طریق سبب و علت خاصی صورت می گیرد . امام صادق (ع) می فرماید « خداوند ابا دارد از این که امور را جز از طریق اسباب فراهم آورد ،پس برای هر چیزی سببی قرار داده است »(میزان الحکمه ج3 ص 1231 )خداوند فیض خود را اعم از مادی و معنوی از طریق سبب ها و علت ها اعطا می کند و اینها واسطه های فیض او است . در حقیقت در تگرش توحیدی فیض الهی وقتی به اسباب و واسطه ها نسبت داده می شود شفاعت است . سبب بودن جمیع علت و اسباب طبیعی (همچون سوزندگی آتش ،روشنی و حرارت بخشیدن خورشید )و نیز سببیت و ناثیر گذاری علل معنوی (مانند سبب بودن توبه برای آمرزش گناهان و نقش پیامبران و کتاب های آسمانی در جهت هدایت انسانها ) همگی شفاعت نامیده می شود این اسباب های طبیعی و معنوی شفیعان و واسطه های فیض الهی اند .

*اقسام شفاعت : با توجه به تعریفی که ارائه شد شفاعت دارای سه قسم است : 1- شفاعت تکوینی : با توجه به تگرش توحیدی اسباب و علل در اصل وجود و نیز علت بودن و تاثیر گذاریشان وابسته به عله العلل (خداوند )و واسطه فیض او به مخلوقات اند. این وساطت شفاعت تکوینی است .

2- شفاعت رهبری : یکی از معارف مربوط به معاد انگاره تجسم اعمال است همان گونه که باطن و حقیقت اعمال ،افکار و اخلاق انسان به صورت حقیقی عینی د ر آخرت تجلی می کند حقیقت روابط معنوی میان انسانها نیز در آخرت به صورت ملکوتی خود مجسم می شود. وقتی شخصی سبب هدایت با گمراهی انسانی باشد این رابطه رهبری در روز رستاخیز مجسم شده و رهبر پیرو  خود را به دنبال خویش وارد بهشت یا جهنم می کند . قرآن می فرماید «روز ی که هر گروهی را با رهبر و پیشوایشان فرا می خوانیم »( اسراء آیه 17 ) «روز قیامت پیشاپیش پیروانش حرکت میکند پس آنان را ورد دوزخ می کند.»(هود آیه 98) (درباره فرعون)

3- شفاعت مغفرت : مغفرت و آمرزش نیز همانند هر رحمت و فیض دیگری از طریق مجاری خاص و بر اساس نظام اسباب و مسببات به بندگان می رسد یعنی خداوند اموری را به عنوان سبب های آمرزش و بخشش قرار داده است مانند درخواست اولیا الهی د ر آخرت . شهید مطهری می نویسد «شفاعت همان مغفرت الهی است که وقتی به خداوند نسبت داده می شود با نام مغفرت خوانده می شود و هنگامی که به وسایط و مجاری رحمت منسوب می گردد نام شفاعت به خود می گیرد.» (مجموعه آثار ج1 ص 259 ) بر این اساس خداوند اولیای الهی و ... را به عنوان شفیعان و واسطه های فیض معین کرده تا آنان برای بندگانی که در دنیا با اعمال خویش شایستگی بهره مندی از این رحمت الهی را پیدا کرده اند درخواست مغفرت کنند.

* شفاعت در قرآن : اگر بخواهیم به نتیجه ای درست در مورد شفاعت از دیدگاه قرآن برسیم باید مجموع آیات مربوط به آن را بررسی کنیم . استناد به بعضی آیات و نادیده گرفتن برخی دیگر منجر به فهم نادرست و برداشت غیر قابل اعتماد است . مجموع آیات قران در زمینه شفاعت به سه دسته تقسیم می شود : 1 دسته اول : آیاتی که شفاعت را فقط از آن خدا می داند .« بگو تمام شفاعت یکسره برای خداست » (زمر آیه 44) 2- دسته دوم : آیاتی که به کلی شفاعت را نفی می کند .«یوم لابیع فیه و لاخله و لاشفاعه »( بقره آیه 254) 3- دسته سوم آیاتی که شفاعت غیر خدا را مشروط به اذن خدا می داند .« در آن روز شفاعت کسی سود نمی بخشد مگر آن کس که خدای رحمان به او اذن دهد و سخن او را بپسندد.»(طه آیه 109)

اگر مجموع این آیات با هم در نظر گرفته شود مفاد آن اثبات شفاعت و تببین آن بر اساس توحید افعالی است . بنا بر توحید افعالی جهان هستی- با نظام علت و معلولی اش اثر و فعل خداوند و قائم به اراده و قدرت اوست . هم  چنان که اصل وجود و هستی علت ها و اسباب از خداست .هر گونه سبب شدن و تاثیر گذاریشان نیز از اوست.در حقیقت علت های مادی ومعنوی واسطه های فیض الهی اند و فاعلیت آنها در طول فاعلیت خداوند است . دسته اول شفاعت را یکسره از خدا می داند چون شفاعت کنندهای بدون اراده و مشیت خداوند قدرت بر هیچ تاثیری ندارد . دسته دوم : به قرینه دسته اول و سوم نفی شفاعت به غیر اذن خداوند و به صورت استقلالی است .اسباب بدون اراده خداوند هیچ گونه ناثیری ندارد . دسته سوم : اثبات شفاعت برای غیر خدا و تاثیرگذاری آن به اذن خداوند است .

*شفاعت اخروی امری مسلم و مورد اتفاق جمیع فرقه های مسلمین است .اختلاف فرقه وهابیت با عموم مسلمین در این است که می گویند : فقط باید از خدا خواست که شفاعت شفیعان را در حق ما بپذیرد و ما حق نداریم به طور مستقیم از خود شفیعان درخواست شفاعت کنیم در حقیقت وهابیان منکر توسل به اولیای الهی اند هر چند دو فرقه معتزله و خوارج در عین پذیرش اصل شفاعت اخروی آن را منحصر در ترفیع درجات مومنان دانسته  و شفاعت اخروی در مورد گنه کاران را قبول ندارند.  

* شفاعت کنندگان : با  توجه به مفهوم گسترده شفاعت تمام اسباب و علت های مادی و معنوی شفیعان درگاه الهی اند اما در خصوص شفاعت مغفرت (شفاعتی که نتیجه آن آمرزش گناهان است ) شفیعان درگاه الهی عبارت اند از : 1- توبه : قرآن کریم می فرماید:« و اوست آن که توبه را از بندگان خود می پذیرد و از گناهان  می گذرد »( شوری آیه 25) امام علی (ع) : «هیچ شفیعی بهتر و کارآمد تر از توبه نیست » (بحارالانوار ج 8 ص58)

2- ایمان و عمل صالح :قرآن کریم می فرماید :«خداوند کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند به آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است .» (مائده آیه 9 )و در آیات متعددی ایمان و عمل صالح به عنوان سبب مغفرت و آمرزش دانسته شده است .( حج آیه 50 ،سبا آیه 4 ،فاطر آیه 7 ،فتح آیه 29،هود آیه 11،یس آیه 11) 3- قرآن کریم :کسانی که در دنیا قرآن را دستور زندگی خود قرار داده و به آن عمل کرده اند در روز رستاخیز از آن بهره مند خواهند شد .امام علی (ع)می فرماید :«در روز قیامت قرآن برای هر کس شفاعت کند پذیرفته می شود .»(نهج البلاغه خ176)  پیامبر اکرم (ص)می فرماید :«چه نیکو شفیعی است قرآن در روز قیامت برا ی کسی که قرآن خوانده باشد.( نهج الفصاحه ح 3134) 4-اولیای الهی : بر اساس روایاتی از شیعه و اهل سنت ملائکه ،انبیاء،اوصیای پیامبران و امامان معصوم ،عالمان ،دانشمندان دینی ،شهیدان ،مومنان در روز قیامت شفیعان درگاه الهی اند. رسول اکرم (ص) می فرماید:« سه گروه نزد خداوند شفاعت می کنند و شفاعت آنها پذیرفته می شود :پیامبران ،عالمان و شهیدان »(میزان الحکمه ج4 ص1474 ) و نیز :«در روز قیامت من شفاعت می کنم شفاعتم پذیرفته می شود و علی شفاعت می کند و شفاعتش پذیرفته می شود و اهل بیتم شفاعت می کند و شفاعت شان پذیرفته می شود .»(میزان الحکمه ج4 ص1475 ح9505 ) امام صادق (ع) :«به خدا سوگند ما در حق شیعیان گنه کارمان شفاعت می کنیم .»(بحارالانوار ج8 ص37) امام صادق (ع) :« در روز قیامت به عابد گفته می شود به بهشت برو و به عالم گفته می شود بایست و به سبب آنکه مردم را تربیت و ادب نیکو آموختی برای آنان شفاعت کن .»(بحارالانوار ج8 ص56)

* شرایط شفاعت شوندگان : شفاعت اولیای الهی در روز قیامت برای گنه کاران بدون حساب نیست بلکه متوقف بر شرایطی است که در همین دنیا باید آن را بدست آورد . شرایط شمول شفاعت نسبت به بنده گنه کار : 1- رضایت خداوند : الف ) رضایت از شفیع: شفیعان کسانی اند که خداوند آنان را برای واسطه فیض بودن پسندیده و به آنان اجازه شفاعت داده است به همین جهت شرط اصلی و اساسی شفاعت این است که مورد رضایت و پسند خداوند باشند . ب ) رضایت از شفاعت شونده :قرآن کریم می فرماید:« و (شفیعان ) شفاعت نمیکنند مگر برای کسی که مورد رضایت و پسند خداوند باشد .»(انبیاءآیه 28) 2- حفظ اصل ایمان : کسانی مورد شفاعت قرار می گیرند که به سبب گناهان اصل ایمانشان به خطر نیفتاده باشد . رسول اکرم (ص) فرموده است :« شفاعت برای تردید کنندگان ،مشرکان و کافران نیست بلکه برای مومنان یکتاپرست است .»(میزان الحکمه ج4ص1472) 3- عمل به دستورات دینی : کسی که روش عملی او اطاعت از خدا و عمل به وظابف و مسئولیت های دینی بوده لکن گاهی هم دچار لغزش و خطا شده است شایستگی دریافت رحمت الهی را در آخرت خواهد داشت . و این بر خلاف آنچه که برخی گمان می کنند که وعده به شفاعت موجب تشویق افراد به ارتکاب گناه و سرباز زدن از مسئولیت می شود است . امام صادق (ع) می فرماید:« هر کس دوست دارد شفاعت در مورد او سودمند واقع شود باید در صدد جلب رضایت خداوند براید بدانید هیچ کس رضایت خداوند را جلب نمی کند مگر با اطاعت از خدا و پیامبر و اولیای الهی از آل محمد (ص) »(بحارالانوارج75ص220). عمل به احکام به حدی است که در مواردی حتی سبک شمردن و اهمیت ندادن به آن موجب محرومیت از شفاعت می شود. رسول اکرم (ص) فرموده است :« شفاعت من به کسی که نمازش را سبک بشمارد نمی رسد .»( میزان الحکمه ج4ص1472)  4- رابطه معنو ی شفاعت شونده و شفیعان :کسانی مورد شفاعت قرارمی گیرند که در دنیا ارتباط روحی و معنوی خاصی بین آنان و شافعان برقرار شده باشد .در حقیقت یکی از حکمت هایی که سبب شده خداوند اولیای الهی را در روز رستاخیز واسطه و شفیع در فیض مغفرت و بخشش خود به این افراد قرار دهد همین رابطه معنوی و سنخیتی است که در دنیا میان آنان برقرار بوده است زیرا این محبت موجب تقویت رابطه معنوی و سنخیت روحی با آنان می شود .وحدت دو روح به یگانگی عقاید ،اوصاف ،روش ها و عمل ها است .محبت حقیقی نسبت به پیامبر و امامان (ع) از ارتکاب گناه می کاهد و مانع از دلبستگی های کاذب می شود .پیامبر اکرم (ص) می فرماید «به خدا سوگند برای کسانی که فرزندان و ذریه ام را آزار کرده باشند ،شفاعت نمی کنم .»

* محرومان از شفاعت: کافران ،دشمنان خاندان رسالت،آزار دهندگان فرزندان و ذریه رسول اکرم و کسانی که رشته محبت با شفاعت کنندگان را در دنیا گسسته اند ،منکران شفاعت ،سبک شمردگان نماز . آیات 42تا 48 سوره مدثر کسانی که مورد شفاعت قرار نمی گیرند را بیان میکند :« از اهل دوزخ سوال می کنند :چه چیزی شما را جهنمی کرد ؟ گویند :ما از نماز گذاران نبودیم و بینوا را اطعام نمی کردیم ،با اهل باطل همراه و هم صدا بودیم و روز پاداش را دروغ می انگاشتیم تا اینکه مرگ ما را فرا رسید .پس شفاعت شافعان به حال آنان سودی نمی بخشد .»

* فلسفه شفاعت : 1- حکمت شفاعت : الف ) روزنه امید : به هر حال هر انسانی در طول زندگی خود گرفتار گناهان و لغزش هایی می شود و اعتقاد به شفاعت سبب می شود که فرد گنه کار امیدوار باشد که گناهان برای او سرنوشت قطعی و غیر قابل تغییر رقم نزده است و او می تواند با جلب رضایت خداوند از طریق اجتناب از گناه و عمل به دستورات او و هم سنخ شدن با اولیا ی الهی در رحمت را تا قیامت به روی خود باز نگه دارد و از شفاعت آنان بهره مند گردد و اگر انسان گنه کار معتقد باشد که گناهان گذشته را به هیچ وسیله ای نمی توان تغییر داد ممکن است دچار یاس و ناامیدی شده و روزبه روز بار گناهان خود را سنگین تر کند و بیندیشد دیگر چه سود که نیمه باقی مانده عمرم را با رنج طاعت همراه سازم و از لذت گناهان چشم بپوشم .  

ب) تشویق به انجام وظایف : نوید به شفاعت و قرار دادن شروطی برای آن سبب می شود انسان تلاش و سعی خود را در جهت تحصیل آنها به کار بندد زیرا شفاعت تنها شامل حال کسانی می شود که در دنیا با انجام دادن وظایف و دستورات الهی رشته پیوند خود را با خدا و اولیای الهی محکم کنند. ج) شفاعت پاداش صالحان : شفاعت هدیه و جایزه ای است برای کسانی که عقیده و عمل آنان در دنیا مورد رضایت خداوند بوده است ولی گاه هم دچار خطا و لغزش شده است .

2- حکمت وساطت اولیای خدا : الف) بزرگداشت اولیای الهی :برگزیدن اولیای الهی به عنوان واسطه های فیض مغفرت د ر حقیقت نوعی تکریم و تجلیل از کسانی است که تمام عمر خود را در مسیر عبودیت و بندگی حضرت حق و جلب رضای او به کار بسته اند به همین جهت هر کس در درگاه الهی مقرب تر باشد از شفاعت بیشتری برخوردار خواهد بود و میزان شفاعت شفیعان یکسان نیست .   امام باقر (ع) در مورد شفاعت مومنان می فرماید :«مومن به اندازه عمل خود شفاعت می کند برای دو نفر ،یا خانواده اش و یا قومش .( میزان الحکمه ج4 ص1476 ) ب) اثر سازنده در هدایت مردم : قراردادن اسوه های هدایت پیامبران ،اوصیاء ،شهداء ،و عالمان به عنوان شفیعان روز رستاخیز موجب میشود که آنان هر چه بیشتر در کانون توجه و اقبال مردم قرار گیرند .مشروط بودن شفاعت به وجود رابطه معنوی و هم سنخی عقیدتی و عملی میان شفیعان و شفاعت شوندگان موجب الگوگیری از ایشان است و نقش تربیتی مهمی را در سعادت و رستگاری انسانها دارد . ج) تجلی رابطه معنوی : همان گونه که اعمال در آخرت تجسم می یابد روابط نیز مجسم خواهد شد شفاعت اولیای الهی در حقیقت  جلوه گری رابطه معنوی و هم سنخی روحی شفیعان و شفاعت شوندگان است .  

* مراحل شفاعت : انسان از هنگام قبض رو ح مراحل گوناگون را در پیش دارد و شفاعت اولیای الهی برا ی انسان گنه کار بر اساس میزان رابطه معنوی میان شخص با اولیای الهی دارای مراتبی است .ممکن است هنگام مرگ یا در دوزخ یا طی مراحل گوناگون پس از مرگ و چشیدن سختی ها ی برزخ و یا پس از دخول در جهنم و چشیدن عذاب قابلیت مغفرت و بخشش الهی را از طریق شفاعت پیدا کند و همین کیفرها مقدمه ای بر پالایش ا ز عوارض گناه آنان شود . امام صادق(ع) میفرماید :« ای شیعیان به اتکای شفاعت ما گناه تکنید به خدا سوگند شفاعت ما به  مرتکب زنا نمی رسد مگر پس از آنکه عذاب دردناک الهی و هول و ترس جهنم را بچشد .» (کافی ج5ص476) و نیز «کسانی که (به واسطه گناهان )حد و کیفر الهی بر آنان لازم آمده مسلمان فاسق اند و در جهنم همیشگی و ابدی نیستند بلکه روزی از جهنم (به شفاعت ) خارج می شوندو شفاعت جایزه و پاداشی برای آنان است (به سبب ایمان و آن مقدار از عمل صالح که انجام داده اند).»(بحارالانوار ج8 ص 40) امام باقر (ع) می فرماید « گروهی از مردم در آتش می سوزند و خوب که گداخته شدند ،شفاعت به سراغشان می آید .»( میزان الحکمه ج1 ص 475)

* شفاعت و رحمت : آیا لازمه اعتقاد به شفاعت این نیست که رحمت شفیع بیشتر از رحمت خداوند است و اگر شفاعت نباشد خداوند گنه کار را عذاب می کند ؟ شفاعت در حقیقت همان مغفرت و رحمت الهی است که از سوی او اعطا می شود . و بر اساس حکمت عالی خود شفیعان را به عنوان سبب و واسطه تعیین کرده است و از آنان خواسته است تا واسطه در مغفرت و بخشش گنه کاران باشند . شفیعان برای کسانی شفاعت می کنند که خداوند اراده کرده آنان را ببخشاید  (انبیاء آیه 28) در نتیجه رحمت شفیعان بیشتر از رحمت الهی نیست بلکه غیر از رحمت الهی هیچ فیض و رحمتی تیست . اراده حکیمانه او بر اعطای رحمت از طریق اسباب خاص است .و این انگاره که « اگر شفاعت نباشد خداوند گنه کار را عذاب می کند ؟» کلیت ندارد شاید خداوند به گونه دیگری به تناسب لیاقت وی او را مشمول لطف و رحمت قرار دهد و شفاعت یکی از راه ها ی بخشش خداوند است . البته این انگاره به یک معنا صحیح است و آن توجه به تقش واسطه های فیض الهی است و اینکه خداوند فیض خود را از طریق اسباب اعطا می کند اما اگر مقصود این باشد که خداوند منفعل از شفیعان است و اراده او به بخشش تعلق نگرفته سخن نادرستی است و چون وساطت شفیعان برخاسته از اراده خدا است.

* شفاعت و گناه : آیا اعتقاد به شفاعت موجب جرات افراد بر گناه و شانه خالی کردن از مسئولیت نمی شود ؟  شناخت حقیقت شفاعت و شرایط و ویژگی های آن آشکار می سازد نه تنها اعتقاد به شفاعت موجب جرات بر گناه نمی شود بر عکس موجب ترغیب به اجتناب از گناه و عمل به دستورات و وظایف دینی است توجه به چند نکته :1- از آنجا که شفاعت منوط به تحقق شرایطی است اعتقاد به شفاعت انسان را بر می انگیزد تا با به دست آوردن آنها صلاحیت و قابلیت شفاعت شدن را پیدا کند .نقش عمل به دستورات دینی در شمول شفاعت به حدی است که در مواردی حتی سبک شمردن و اهمیت ندادن به برخی از احکام الهی موجب محروم شدن از شفاعت می شود.مثل نماز 2- با توجه به شرایط شفاعت به هیچ فرد یا گروهی به طور مشخص در این باره تضمین داده نشده است لذا تردید در شفاعت سبب می شود که اشخاص و گروه ها همواره در حالت رجا و خوف بمانند . 3-یکی از ویژگی های مساله شفاعت ابهام آن از نظر زمان وقوع شفاعت بعد از مرگ است .شفاعت حکم دارو و درمان را دارد همانطور که امکان درمان هیچ عاقلی را تشویق به مبتلا کرده خود به بیماری نمی کند شفاعت نیز ترغیب به گرفتار شدن در دشواری های گناه را نمیکند بلکه تنها به گرفتاران امید بخشیده و را ه نجات را نشان می دهد .

* این که با شفاعت شخص گناهکاری بخشیده شود و با شخصی پاک و بدون گناه در یک سطح قرا ر گیرد آیا موجب تضییع حق انسان پاک و بی گناه نمی شود ؟ 1- این که با شفاعت عده ای بخشیده شده لازمه اش این نیست که با سایر بهشتیان و کسانی که در دنیا پاک و بی گناه بوده اند در یک درجه قرار گیرند .خود بهشتیان در یک سطح نیستند .امام علی (ع) می فرماید «بهشت دارای درجاتی است که بعضی بر دیگری برتری دارد و دارای جایگاه هایی است که با یکدیگر تفاوت دارند.»(میزان الحکمه ج1 ص431)  2- شفاعت شامل حال کسانی می شود که قابلیت و استحقاق آن را با تحصیل شروط آن به دست آورده اند چنین نیست که همه افراد با شفاعت از دخول در دوزخ و جهنم نجات پیدا کنند .چه بسا عده ای پس از دخول در جهنم و چشیدن عذاب این قابلیت را پیدا کنند .3- این که خداوند برخی از مجرمان را بر اساس لیاقت آنان مورد عفو و مغفرت خود قرار دهد ضایع کردن حق کسی نیست بلکه لطف به برخی از افراد است آنچه موافق عدالت است اینکه به کسی ظلم نشود و حق کسی ضایع نگردد و اگر به کسی بطور قانونمند لطف شود منافاتی با عدالت ندارد .4- همه کسانی که شرایط شفاعت را به دست آورده اند از آن بهره مند خواهند شد چه آنان که گنه کارند و چه آنان که پاک و بی گناه اند .گنه کاران با شفاعت مورد فیض مغفرت الهی قرار خواهند گرفت و غیر آنان به درجات و مراتب بالاتر ارتقا خواهند یافت .

* شفاعت و پارتی بازی : آیا شفاعت ،عدالت خدا را زیر سوال نمی برد و به زبان امروزی پارتی بازی نیست ؟برای پاسخ به این سوال توجه به چند نکته ضروری است تا به خوبی تبیین شود :1- استحقاق شفاعت :شفاعت یکی از  مظاهر رحمت گسترده الهی است و به اراده خدا و رضایت او شفیعان برخی از بندگان را که استحقاق عفو الهی را دارند شفاعت کنند برخلاف پارتی بازی که مجرم واسطه ای پیدا می کند و از طریق پول و قدرت او را وادار می کند تا بر قاضی و حاکم تاثیر بگذارد .و تامل در شرایط شفاعت و شفاعت شوندگان آشکار می سازد که شفاعت پاداش به کسانی است که در دنیا اهل ایمان و عمل صالح بوده اند .بر خلاف پارتی بازی که بر پایه استحقاق افراد نیست .2- قانون شفاعت :شفاعت قانونی حکیمانه و بر اساس رحمت و فضل الهی است و مقدم بر قانون کیفر و عذاب مجرمان است .مثلا در قوانین کشورها طبق یک ماده قانونی کسی که مرتکب جرم خاصی شده باید پنج سال زندانی بکشد و طبق ماده قانونی دیگر هر مجرمی که واجد شرایط عفو شود قبل از تحمل دوره کامل حبس مورد عفو قرار گرفته آزاد می شود.عفو چنین مجرمی نه تبعیض است و نه تقص قانون بلکه بر اساس قانون دیگری که مقدم و حاکم بر قانون اولیه کیفر مجرمان و برخاسته از قابلیت شخص مجرم است .3- عدم تبعیض در شفاعت : خداوند با هیچ کس رابطه قوم و خویشی ندارد و بین بندگان در امکان بهره مندی از قانون شفاعت تبعیض قائل نمی شود .هر انسانی قادر است با تحصیل شرایط از آن بهره مند شود و قانونی عام و فراگیر و با اعلام قبلی است بر خلاف پارتی بازی که بصورت گزینشی ،فردی ،غیر فراگیر و نامبتنی بر پایه استحقاق است .

* با توجه به اینکه قرآن سنت الهی را ثابت و تغییر ناپذیر معرفی می کند (سوره فاطر آیه 43)آیا شفاعت با سنت الهی و کیفر مجرمان منافات ندارد ؟چنان که کیفر و عذاب تحت شرایط خاصی متوجه مجرمان می شود و این یک سنت الهی است آمرزش و بخشش برخاسته از رحمت گسترده الهی نیز تحت ضابطه و شرایط خاصی متوجه گنه کاران می شود یعنی کیفر و بخشش دو قانون و سنت الهی هستند که هر کدام با ضوبط و شرایط مخصوصی در گستره خاص خود جاری می شوند .از طرف دیگر رحمت خدا بر غضب او غلبه دارد .سنت رحمت حاکم بر سنت غضب است .

*آیا اعتقاد به شفاعت با آیه 39 سوره نجم در تناقض نیست ؟ سعی و تلاش آدمی تنها به تلاش های ظاهری و فعالیت های فیزیکی نیست بلکه ارتباط معنوی و محبت به اولیای خدا نیز از اعمال با فضیلت شمرده شده است .علاوه بر این شفاعت اولیای الهی متوقف بر شرایطی است که همگی بر عمل و استحقاق شفاعت شونده استوار است و کسانی که در دنیا با سعی و تلاش خود این شرایط را تحصیل کرده اند مشمول شفاعت خواهند شد .و با توجه به آیات 42تا 46 سو ره مدثر و آیه 18 سوره غافر می فهمیم که نجات با شفاعت بر اساس سعی و عمل به اضافه لطف و رحمت است و د ر نتیجه شفاعت نه تنها با آیه بالا در تناقض نیست بلکه منطبق بر آن و مبتنی بر عمل انسان است .

* از یک سو در روایات آمده که همه مردم محتاج شفاعت پیامبر و امامان هستند و از سوی دیگر طبق فرموده قرآن و روایات تنها کسانی که گناهکار نیستند و یا از گناه توبه کرده اند اهل بهشت خواهند بود چگونه این دو با هم قابل جمع است ؟ شفاعت پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصومین (ع) و وساطت آنان در رسیدن به رحمت الهی به بندگان دو گونه است :1- شفاعت در جهت آمرزش گنه کاران : این شفاعت مخصوص گنه کارانی است که بدون توبه از دنیا رفته اند .اگر آنان از کسانی باشند که شرایط شفاعت را در دنیا تحصیل کرده اند در آخرت ا ز طریق شفاعت اولیای الهی مورد مغفرت و بخشش الهی قرار می گیرند . 2-شفاعت در جهت ترفیع درجات : دامنه این شفاعت فراگیر است هم شامل گنه کاران و هم غیر گنه کاران می شود حتی پیامبران را هم در بر می گیرد .(میزان الحکمه ج6 ص2794) نتیجه آن ترفیع درجه و رسیدن به مقامات بالاتر است .انسان از لحاظ عدم دلبستگی و توجه به غیر خدا و درجه خلوص دارای درجات متفاوت اند و انسانهای کامل (چهارده معصوم )در اوج خلوص و فنای فی ا... هستند بنابراین انسان ها هر چند پاک و بی گناه و اهل بهشت هم باشند گرفتار درجه ای از تعلقات غیر خدایی هستند و در قیامت همین وابستگی های غیر خدایی مانع از رسیدن به درجات بالاتر است در اینجا اثر آن وحدت و هم سنخی روحی با انسانها ی کامل موجب رها شدن از  کشش های غیر الهی می شود و فرد را با خود به سوی بالا می کشد و موجب ترفیع در حالشان می شود .

* مقصود از روایاتی که می گوید هر کس ذره ای ایمان داشته باشد با شفاعت نجات می یابد چیست و آیا با روایاتی که می گوید کسی که نماز را سبک بشمارد شفاعت نمی شود منافات ندارد ؟ شفاعت گنه کاران ممکن است در مراحل گوناگون پس از مرگ صورت بگیرد : 1- برزخ 2- مواقف قیامت 3- پس از دخول در جهنم و تحمل عذاب دوزخ . با توجه به این مراحل روشن می شود که میان آن دسته روایاتی که شفاعت را در حق سبک شمرندگان نماز جاری نمی داند و یا مجازات زناکار را دخول در جهنم و تحمل عذاب های آن می داند با دسته دیگری از روایات که ذره ای از ایمان را موجب بهره مندی از شفاعت می داند منافاتی ندارد .در حقیقت بر اساس دسته اول روایات شفاعت در مرحله اول و دوم شامل سبک شمرندگان نماز یا زناکار نمی شود و چنین کسانی پس از دخول در جهنم و تحمل سالیان دراز عذاب استحقاق شفاعت را پیدا می کنند .بنابراین بهره مندی از شفاعت بستگی به میزان تحصیل شرایط آن را دارد پس مقصود از نجات یافتن کسی که ذره ای ایمان در دل دارد این است که بالاخره ایمان او سبب نجاتش خواهد شد هر چند پس از تحمل سالیان دراز عذاب جهنم باشد و در مقابل کافران و ... در جهنم جاودانه هستند .

منابع :

1- پرسش ها و پاسخ ها شفاعت و توسل  نویسنده :سید محمد کاظم روحانی  ص 1تا 47

2- اصول عقاید محسن قرائتی  ص572تا 580

 

|+| نوشته شده توسط محمد سلامی در جمعه 17 آذر1385  |
ای وای ،کاش فلانی را دوست (خود) نگرفته بودم. فرقان 28از دست دادن دوستان غربت است .امام علی ع       همنشین بی خرد مباش که کار زشت خود را زیبا جلوه داده، دوست دارد تو همانند او باشی .امام علی ع
 عوامل حضور قلب

عوامل حضور قلب

1- اهمیت دادن به نماز : از اسباب حضور قلب ،اهمیت دادن آدمی به نماز است یکی از امور فطری آن است که قلب به امور مهم توجه می کند و در زندگی آنچه برای ما پر اهمیت و مهم جلوه کند طریقه برخورد با آن هم جدی است . لذا نماز هم به هر قدر در نظر نماز گزار مهم جلوه کند به همان تناسب توجه و حضور قلب در نماز بوجود می آید .

2- شرایط لازم در تمام مراحل

الف) عزم اراده : تصمیم وعزم از لوازم ضروری جهت انجام عملی یا ترک آن است . «عزم مغز انسانیت است »   نبودن عزم واراده بر تحصیل حضور قلب و رفع موانع به جهت نداشتن انگیزه نیاز و عشق به نماز وعبادت است  .

پیدا شدن احساس نیاز افزایش معرفت وشناخت خود نسبت به حق تعالی

ب) مداومت و مراقبت

صرف تصمیم گرفتن بر ازبین  بردن موانع حضور قلب کافی نیست بلکه باید بر خواستن و طلب مداومت و موقتی نباشد چرا که نفس آدمی و شیطان در کمین هستند .

رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود                رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود 

3-شناخت و آگاهی : از اسباب مهم حضور قلب و معرفت و آگاهی  نسبت به معبود و عبادت است

امام صادق (ع) «بعد از معرفت عملی وجود ندارد که با نماز رقابت کند .» انسان بر اثر معرفت و شناخت خدای متعال به مسایلی می رسد  که آن مسایل در کسب حضور قلب تاثیر فراوانی دارند :

الف ) احساس نیاز

معرفت بیشتر احساس نیاز بیشتر کمال بیشتر

توجه وحضور قلب انسان در مقابل معبود بستگی به معرفت و شناخت نسبت به او دارد و افزایش این آگاهی نیاز بیشتری در خود احساس می کند و همین امر موجب توجه انسان به نماز می گردد .

ب) احساس عظمت و بزرگی حق تعالی :

شناخت ومعرفت بیشتر درک عظمت  و بزرگی خدا خضوع و حضور و توجه بیشتر

پ) احساس حضور

شناخت و معرفت بیشتر درک این که خدا همه جا حاضر و ناظر است توجه و حضور قلب بیشتر

پیامبر اکرم (ص)« آن چنان خدا را عبادت کن که گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را مشاهده می کند» ( نهج البلاغه ص 65 )

میان عاشق ومعشوق هیچ حایل نیست                      تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

 

* دوست  نزدیکتر از من به من است                        وین عجب تر که من از وی دورم  !

  چه کنم ؟ با که توان گفت، که وی                              در کنار من ومن مهجورم

4- احساس نیاز

هنگامی که انسان به چیزی نیاز پیدا کرد به دنبالش می رود . مهم آن است که علم و احساس به نیاز پیدا شود چراکه نیاز غیر از احساس نیاز است چنان که احتیاج غیر از احساس احتیاج است. یکی از نیاز های بشر پرستش است و آنچه مهم است علم واحساس نیاز به آن می باشد و اگر ما عبادت را از نیاز های اصلی خود احساس کنیم  محتاجانه  و عاشقانه به طرف آن میرویم که همین موجب تحصیل حضور قلب می گردد . برای این که بفهمیم به نماز نیاز داریم باید به فلسفه نما ز توجه کنیم نماز برای به خود برگشتن و انسان شدن است، نماز ما را از گناهان و آلودگی ها پاک می کند، نماز جواب به غریزه پرستش آدمی، نماز وسبله ارتباط خالق و مخلوق، نردبان معراج مومن ، مایه نزدیکی به خداوند ، عمود خیمه دین ، فلسفه خلقت ، دژ محکمی در برابر حملات شیطان ، روش آدمیان پاک در طول تاریخ انسان ، از اوصاف پارسایان ، کارخانه انسان سازی ، وسیله رهایی از هر بند و قید درونی .

 به همان اندازه که غذا برای بدن لازم است دعا و نماز نیز برای روح ضرورت دارد بلکه بیشتر از غذا.

5- حضور قلب در تمام حالات

از عوامل اصلی تحصیل حضور قلب در نماز حضور دایم در محضر خداوند می باشد .

خوشا آنان که ا... یارشان بی                               بحمد و قل هو ا... کارشان بی

خوشا آنان که داریم در نمازنند                             بهشت جاوادن بازارشان بی

6-فهمیدن معانی نماز

در حقیقت حاضر کردن خدا در قلب به تناسب توجه به معانی و فهمیدن اذکار نماز ممکن است نماز گزار معانی را به قلب القاء و حاضر میکند و زبان معلم و قلب متعلم است پس مدتی قلب معلم و زبان تابع قلب می شود .

7- آمادگی

الف : احکام قبل از نماز : آدمیان برای انجام اموری که برایشان مهم است مقدماتی را فراهم می کنند تا عمل منظور به بهترین شکل انجام گیرد . شارع مقدس احکام و وظایفی را از باب مقدمه ورود به نماز مقرر کرده تا با آمادگی کامل در محضر او قرار گیریم . از جمله وضو ، خواندن نماز رو به قبله ، استعمال بوی خوش ،....

آمادگی کامل تلقین اهمیت نماز به قلب حضور قلب درنماز  

مثال هواپیما برای پرواز مقداری روی زمین حرکت می کند و دور بر می دارد تا امکان برخاستن از زمین داشته باشد.

ب) مستحبات داخل نماز : نگاه کردن به محل سجده در حال قیام ، نگاه کردن بین دو پا در هنگام رکوع ، نگاه کردن به نوک بینی در حین سجده و به دامن در حال تشهد و سلام و چسباندن دست ها به بدن در حال قیام و....

8- تعیین مکان مخصوص : تاثیر انتخاب مکان مخصوص برای نماز از جهت تداعی معانی است .

امام صادق (ع) « در خانه ات مسجدی و مکانی برای نماز بساز.»

9- اختصاص دادن وقت مناسب برای نماز : از عوامل حضور قلب ،فراغت وقت و اهمیت دادن به اول وقت و محافظت بر وقت می باشد .فراغت : انسان در شبانه روز برای عبادت خود ، وقتی را معین کند تا در آن زمان اشتغال دیگری به غیر عبادت نداشته باشد . و به کار بگوید نماز دارم و تو مزاحم هستی.

10- یاد مرگ و نماز وداع 

امام صادق (ع) :« هنگامی که نماز واجب را می خوانی در وقتش بخوان مانند کسی که نماز وداع می خواند و می ترسد که بعد از این توفیق نماز خواندن نیابد . »

11- دعا و خواستن حضور قلب

دعا و تضرع دو اثر حتمی دارد 1- با کمک  غیبی حق ، ضعف ها و سستی ها در انسان جبران خواهد شد و ما را در کسب حضور قلب یاری می کند . 2- دعا و خواستن و تکرار آن یک نوع آمادگی روحی بر تحصیل حضور قلب حاصل می شود .

13- نوافل : امام صادق (ع) : «نافله برای این قرار داده شده است تا آن چه از واجب فاسد شده جبران گردد. »

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد سلامی در چهارشنبه 15 آذر1385  |
ای وای ،کاش فلانی را دوست (خود) نگرفته بودم. فرقان 28از دست دادن دوستان غربت است .امام علی ع       همنشین بی خرد مباش که کار زشت خود را زیبا جلوه داده، دوست دارد تو همانند او باشی .امام علی ع
 دوست داشتن

دوست داشتن

 

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینائی . اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه  و از روی بصیرت ،روشن و زلال است . عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سالها بر آن اثر می گذارد ، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست .عشق در هر رنگی و سطحی با زیبائی محسوس در نهان یا آشکار رابطه دارد . اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیبائی های روح که زیبائی ها ی محسوس را به گونه ای دیگر می بیند . عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است ،اما دوست داشتن آرام و استوار است  و سرشار از نجابت .عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی وپریشانی(( فهمیدن)) و ((اندیشیدن)) نیست ، اما دوست داشتن در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر می رود و(( فهمیدن)) و(( اندیشیدن)) را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق  می برد . عشق زیبائی دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبائی های دلخواه را در معشوق می بیند و می یابد . عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی ، بی انتها و مطلق . عشق بینائی را می گیرد و دوست داشتن می دهد . عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان.  

|+| نوشته شده توسط محمد سلامی در چهارشنبه 15 آذر1385  |
 
 
بالا